2.
جمعه 18 فروردین 1391 07:35 ب.ظ
امروز جمعه
دیشب تا 4 صبح به خودم پیجیده بودم و دلم میخواست سرمو بکوبم به دیوار تا این فکر و خیالهای بیخود و بیجهت بریزن بیرون. به ضرب و زور قرص خوابم برد.
اما صبح یکی یکی دوستام تماس میگرفتن و پیام میدادن:
-آدن داریم میایم دنبالت بریم بیرون!
- دیشب خوابتو دیدم! خوبی؟
-آدن ظهر میام پیشت ناهار چی بگیرم؟
- دخترجان کجایی دلتنگتم و البته نگران!
بعد از همه این خوشحالیها ساعت سه یه دوست قدیمی اومد دنبالم و رفتیم پارک پرواز و بادبادک بازی و دیدن نی نی های خوشگل.
ساعت 7 هم فالوده و نشست دوستانه با یه گروه دیگه از دوستام .
دیشب یک درصد هم احتمال نمیدادم که جمعه ام اینقدر خوب بگذره و نفهمم عصر جمعه کی گذشت!
دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: - -
1
چهارشنبه 16 فروردین 1391 07:38 ب.ظ
اکانت فیس بوکمو غیر فعال کردم. دیگه خودافشایی هام داشت از شور به در میشد.
از دیشب تا حالا نخوابیدم.
یه اتفاقی افتاده که بد و خوبشو نمیدونم. فقط از خدا میخوام که بهم صبر بده و راه و چاه و نشونم بده.
دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 16 فروردین 1391 07:39 ب.ظ
فقط جهت اعلام موجودیت!
چهارشنبه 16 فروردین 1391 01:34 ق.ظ
اول : سلام
دوم: سال نو مبارک. امیدوارم سال 91 سالی شیرین باشه برای همه.
سوم: خیلی وقت بود که میخواستم بیام و بنویسم اما نمیشد.
اما خوب الان شد.
اتفاقا حرف هم زیاده برای گفتن ولی موقع نوشتن میبینی که دستت فرار میکنه از دکمه های کیبرد! الان هم هی مینویسم و پاک میکنم! نمیدونم چرا دلم نمیاد ثبتشون کنم.
میام.
سر میزنم.
هنوزم همه فقط! فکر میکنند که بزرگ شدم.
دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: - -
نباید!
دوشنبه 23 آبان 1390 10:20 ب.ظ
دلم میخواد بنویسم اما حس میکنم که دیگه نباید.
نباید بگم که دیگه اون آدن سابق نیستم.
نباید بگم که دلم به هوای کسی پر میزنه که نیست.
نباید بگم که گاهی اوقات حجم نبودن کسی که نیست همه زندگیمو پر و همه فضای حرکتم اشغال میکنه، اونقدر که فلج میشم.
الان در شهر دورم. جایی که خودمو تبعید کردم تا به کارهای دانشگاه برسم و مقاله و تزمو تکمیل کنم.
برام دعا کنید که بتونم تمومش کنم.
دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: - -
دو ساله شد!
جمعه 20 آبان 1390 11:18 ب.ظ
پسورد ورود به وبلاگمو فراموش کرده بودم و اینجانه در سکوت دو ساله شد!
دوهفته گذشته از دوسال پیش که خواستم اینجا با آدن نوشتنو تجربه کنم.
هنوز هم هستن کسانی که بی معرفتی منو بهم بخشیدن و مستمر سر میزنن.
از همه تون متشکرم و حالا که گودر تعطیل شده فکر میکنم برگردم و اینجا بنویسم.
دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تعداد کل صفحات : 53 1 2 3 4 5 6 7 ...


