تبلیغات
نوشته های دختری که همه فکر میکنن بزرگ شده اما ..... - رسمن از دست رفتم!!
اینجا،گاهی پاسخی برای لطف شما نیست.به بزرگواری خود ببخشید که کولی وار در این حوالی پرسه می زنم و آداب دنیای مجازی نمیدانم.

رسمن از دست رفتم!!

دوشنبه 8 شهریور 1389 09:57 ق.ظ

نگارنده : آدن

دلم دیوان شمس میخواد! مولانا!

مثلا یار تویی غار تویی عشق جگر خوار تویی!!

قصه نمیخوام که مثنوی بخونم!

دوست دارم یکی بشینه صبح تا شب برام دیوان عراقی بخونه! حافظ بخونه!

احساس میکنم یخ زدم!!

یخ کرده دلم!

شاید با اینا کمی یخش باز شه.

 

همه  دیشب عذاب وجدان داشتم. برای اولین بار نرفتم مسجد. برای اولین بار نرفتم دعا کنم. برای اولین بار تو این شب مفاتیح و قرانم دست نخورده موند. ساعت نه ونیم قرص خوردم و خودمو مجبور کردم که بخوابم! خوابم نبرد و آدن موند و عذاب وجدانش و دلی که پر میکشید . شیطان !!!!!!!!!!! تو وجودش که نمیگذاشت تکون بخوره از جاش! که اگر همین 3 شبه تو یه سال! نمیخواد که باشی. عاشق نیستی پس اداشو در نیار!! از ترس میخونی؟ اصلا نخون. صبر کن دلت بخواد. صبر کن که دلت از سر شوق پر بکشه نه عادت!! صبر کن که سرت بفهمه نه زبونت. صبر کن چشمات بفهمن. آدن چند وقته بی دلیل و با دلیل گریه میکنی اشک میریزی اما اونجا که باید! سرد وایمیسی و هیچی تو دلت تکون نمیخوره، نمیشکنه.

آدن یادت رفته

داره یادت میره!!

قرار نیست اداشو در بیاری (که اونم بلد نیستی). قراره بخواهی با تمام وجودت و از ته دل بگی نه از سر زبونت.

دیشب دلم نمیخواست دعا کنم.حتی نمیخواستم برای یکسال گذشته و سالهای گذشته العفو بگم!! همه دیشب حالم خراب بود. حالم بد بود از تغییرم. درست یا غلط! عربی یا فارسی من دعای جوشن کبیرو دوست دارم، خواسته دیشب خودمو محروم کردم. نمیدونم شاید میخواستم کور نخونمش! شاید میخواستم قدر بدونم! من دیشبو از دست دادم و برای کسانی که دوستشون دارم دعا نکردم! من امروزمو هم از دست دادم به خاطر عذاب وجدان دیشب و شاید حسرتش. 

آدن پس چه جوری قراره به آرامش برسی وقتی اینم نباشه؟؟

خدایا تو خودت بیشتر از من میشناسیش! راهو بهش نشون بده که نزدیک شده به سرگردانی!!

دلش میخواد  با تمام وجود "ایاک نستعین" بگه. دیشب نمیتونست. فردا شب میتونه؟؟

 

پی نوشت:

به جان پیر خرابات  و حق نعمت او

که نیست در سر ما جز هوای خدمت او

بهشت اگر چه نه جای گناهکاران است

بیار باده که مستظهرم به همت او

چراغ صاعقه آن سحاب روشن باد

که زد به خرمن ما آتش محبت او

بیار باده که دوشم سروش عالم غیب

 نوید داد که عام است فیض رحمت او

بر آستانه میخانه گر سری بینی

مزن به پای که معلوم نیست نیت او

مکن به چشم حقارت نگاه در من مست

که نیست معصیت و زهد بی مشیت او

نمی کند دل ما میل زهد و توبه ولی

به نام خواجه بکوشیم و فر دولت او

مدام خرقه حافظ به باده در گرو است

مگر ز خاک خرابات بود طینت او

 




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 8 شهریور 1389 04:57 ب.ظ