تبلیغات
نوشته های دختری که همه فکر میکنن بزرگ شده اما ..... - دوستی که نموند...
اینجا،گاهی پاسخی برای لطف شما نیست.به بزرگواری خود ببخشید که کولی وار در این حوالی پرسه می زنم و آداب دنیای مجازی نمیدانم.

دوستی که نموند...

یکشنبه 11 مهر 1389 02:33 ب.ظ

نگارنده : آدن

نشستم و زل زدم به دستگاه. مایع سبز رنگی که از توی ارلن میره تو لوله و میرسه به حباب بالاش و من استرس میگیرم که نکنه بره بالاتر، نکنه برگرده تو بالن؟ با عصاره و معرف قاطی نشه یه وقت!؟؟
همینطور که نگاهم به مایع سبز‏رنگ  و بالا و پایین رفتنشه به تو فکر مبکنم

به تو فکر میکنم

زهرا

دوست کوچک من که در همان گذشته جا موندی
 منو ببخش
ازت کم یادم میاد
خیلی کم
الان که همه رفتن و تنها نشستم و زل زدم به مایع سبز رنگ توی شیشه ها، بغض کردم ، همه تصویرها دارن مه‌آلود میشن همه تصویرهای سبز.
دیشب یه دفعه به یادت افتادم. داشتم با یه دوست صحبت میکردم، شاید موضوع بحثمون هم کمی بی‌ربط بود ولی یاد تو افتادم. دیشب همون موقع که تند و تند برای س انتخاب رشته میکردم و حرف میزدم، برای تو اشک می‌ریختم.
جوک میگفتم و اشکام از روی بینی‌م سر میخورد پایین! کلن اگر منو، من 29 ساله رو در اون وضع میدیدی حتما ریسه میرفتی از خنده!
اما نه !
نمیخندیدی!
اولین بار کی دیدمت؟
آهان!
اون موقع که با مامان داشتیم از سر کوچه حمومی رد می‌شدیم. تو بودی و مامانت. مدرسه نمی رفتیم اونوقت.
ماتم برده بود.
زل زده بودم به صورتت. عجیب بود برام.
خیلی
عضلاتی که به یک سمت کشیده شده بودن. مامان همونطور که با مامانت حرف میزد دستمو کشید که یعنی :
آدن! بس کن اینطوری نگاه نکن!
یادته بهت لبخند زدم ؟
تو چقدر ذوق کردی ، به روم خندیدی و من فکر کردم که میشه دوستش داشت.
ما رفتیم
شما رفتید
من ندیدمت دیگه ؟
یا دیدمت و یادم نیست؟
7 سالم بود. 7 سالت بود. مهر 67 تو مدرسه. کلاس خانم مخلق آذر. روز اول. همون موقع که ما رو نشوندن  تو کلاس. شناختیم همو و خندیدیم. یادته به لبخندهای بی دندونمون بیشتر خندیدیم؟؟
تو رو نیمکت اول نشستی و خواستی که منم بشینم. اما من بیحوصله فراری یادم نیست کجا! اما میز اول نبود مطمئنم!
بعد از مدرسه با هم رفتیم مغازه ؟ (عزیز بود اسمش؟؟) همون بقالی روبروی مدرسه.
همونی که ازش راحتی و کیک مربایی میگرفتیم!
با هم رفتیم مغازه‌ش
کیک مربایی ها یادته؟
گرفتیم نشستیم رو پله دم مغازه
با هم خوردیمشون.
- اسمت چیه:
+آدن، اسم تو چیه؟
- زهرا
بعدش همکلاسی بودیم
شاید هم دوست بودیم!
یادمه همه تعریفاتو از پدرت که تو شهرستان کار میکرد و برای من میاوردی و اون مسیر کوتاه کوچه روبروی مدرسه را با هم میرفتیم.
وقتایی که خانم مخلق لپمو میکشید تو بودی که ذوق میکردی و زنگ تفریح اداشو درمیاوردی و لپمو میکشیدی!!!
دفتر کوچولویی که که خودت برام درست کرده بودی یادته؟
نمیدونم کجای 22 سال پیش جا گذاشتمش.  شعری که با مداد صورتی نوشته بودی یادمه
گل سرخ و سفید و ارغوانی        فراموشم نکن تا میتوانی  
   ***یادگاری ناقابل از زهرا یادگاری***
*** آدن دوستت دارم***
دفترو با دوختن برگه ‌ها درست کرده بودی و من به چشم یه معجزه بهش نگاه میکردم!
باز هم همکلاس بودیم و دوست بودیم
بعد تو نیومدی
یک روز
دو روز
سه روز
یک هفته
خونه‌تونو بلد نبودم، یعنی تا کوچه کتابفروشی وحدتو بلد بودم اما بعد از اونو نه!
به مامان آدرس میدادم  گفتم  فلانی!!
میگفت آهان ! شاید رفتن پیش باباش بعد زود میرفت که نپرسم بیشتر
تو مدرسه یه روز گفتن یکی از بچه ها رو برق گرفته! بعد گفتن آدن زهرا دوستت مرده! (همینطوری گفتن بچه ها! مرده!)
منم همینطوری جیغ میزدم که دروغگوها زهرا رفته شهرستان، پیش باباش.
خانم مخلق اومد بغلم کرد. یادمه که گفت زهرا نرفته شهرستان، رفته یه جای بهتره دیگه و دیگه نمیتونه بیاد مدرسه.
چه لگدی زدم بهش!!
فرار کردم رفتم گوشه حیاط پشت اون برامدگی موتورخونه (یادته که؟) نشستم. زنگ زده بودن به مامان. مامان اومد منو برد خونه. من گریه میکردم و گریه میکردم. به حرف هیچکس هم گوش نمیدادم.
دفتر صورتی که دوخته بودی کاغذاشو دستم بود. اشک میریختم و اشکا  میریخت روش. بعد اشک من رنگهای صورتی رو پخش کرد، اینم خوب یادمه.
بعد ها فهمیدم سرطان داشتی
یعنی یه غده سرطانی تو گونه ‌ت. بعد از جراحی اونقدر برق گذاشته بودن که نصف صورتت فلج شده بود.
زهرا تو به من گفتی دوستت دارم اما من یادم نمیاد گفتم یا نه!
فرشته کوچولویی که میدونم خیلی هم خوشگلی دوستت دارم. همون موقع هم دوستت داشتم یادمه.
ببخش که دفترچه‌تو جایی در گذشته گم  کردم.
ببخش که من موندم و بزرگ شدم و فراموشکار.
دوستت دارم

17 مرداد 1389
 '16:15
آزمایشگاه شیمی تغذیه!!!




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 11 مهر 1389 04:01 ب.ظ