تبلیغات
نوشته های دختری که همه فکر میکنن بزرگ شده اما ..... - امروز بعدازظهر در گوگل ریدر
اینجا،گاهی پاسخی برای لطف شما نیست.به بزرگواری خود ببخشید که کولی وار در این حوالی پرسه می زنم و آداب دنیای مجازی نمیدانم.

امروز بعدازظهر در گوگل ریدر

شنبه 20 آذر 1389 10:30 ب.ظ

نگارنده : آدن
امروز موقع کار دو تا پست در گوگل ریدر نوشتم که بعدا که خوندم کلی تعجب کردم!
نمیدونم چرا ادبیاتم! عوض شده! احتمالا جو خیلی علمی سایت ما را گرفته بوده و در عوالم کشف دوباره و شکافتن مجدد آن درفشانی نموده‌ایم!
 
 1- تو سایت دکتری گروه نشستم. یه خانمی هست اینجا که غریبه هست با شال رنگی رنگی و کیفی که معمولا خانمهای خانه دار دست میگیرن نشسته پشت یکی از کامپیوترها. یه سری کاغذ هم جلو روشه. یه سرک کوچولو که کشیدم با چشمای تلسکوپم دیدم همه‌ش لیست منابع به انگلیسیه. حالا خانمه یه فایل ورد باز کرده هی به این نگاه میکنه هی به اون!
خسته شده و عصبیه
همش نفسهای عمیق میکشه و اخم میکنه
دست به چونه میشینه و زل میزنه به مانیتور!
معلومه خانم یکی از این بچه‌های دکتری‌ست که داره برا آقاشون تایپ میکنه
حتی حدس هم میزنم که تو خوابگاه متاهلین زندگی کنن.
چون میشناسم بچه‌هامونو! میمیرن برن خونه اجاره کنن اکثرا! همه‌شون هم بورسن! پول بورسو میدن پرشیا قسطی میخرن بعد تو خوابگاه زندگی میکنن و غذای سلف میخورن!
شایدم پراید میخرن!
اما تو خوابگاه میمونن.
شایدم زندگی خرج داره، من نمیدونم!؟
شاید نفس من از جای گرم بلند میشه!
چه میدونم
اصلا به من چه!
فضولم مگه!.
نمیدونم چرا اینو نوشتم. خوب نوشتم دیگه!!
خواستم لال از دنیا نرم حتما! واللا
 
 
2- من میگم دلم نمیخواد اینجا کار کنم!؟
برگشتم یه لحظه از پنجره بیرونو نگاه کنم میبینم دست آقای دکتر بعد از این تا آرنج! تو دماغشه!
خاک بر سر!
همون یه لحظه هم دل و رودمو هم آورد!
 
پ.ن: خود زنی کردیم با این نوشته!



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 20 آذر 1389 10:38 ب.ظ