تبلیغات
نوشته های دختری که همه فکر میکنن بزرگ شده اما ..... - اونی که میخواستم!
اینجا،گاهی پاسخی برای لطف شما نیست.به بزرگواری خود ببخشید که کولی وار در این حوالی پرسه می زنم و آداب دنیای مجازی نمیدانم.

اونی که میخواستم!

دوشنبه 22 آذر 1389 06:03 ب.ظ

نگارنده : آدن

تو تاریکی تنها تو یه خونه درندشت نشسته باشی و مهتابی اتاق خراب شده باشه و هی چشمک بزنه از تو پنجره آسمون سیاه و تاریک باشه و  و حیاط پر از برگهای خشک مو تو حیاط شده باشه. تلویزیون هیچ برنامه‌ای نداشته باشه و برای خودش ناله کنه و  تو بترسی و از موزیک باکس همینطوری آهنگ دق بیار و الته دق بده! "" اونی که میخواستم منو تنها گذاشت رفت!"" کامران هومن پخش بشه، چه حالی پیدا میکنی؟ دلم میخواد بشینم و همینطوری گریه کنم برای اونی که نیومده که بخوام و بگذاره بره!! دارم خفه میشم و البته میترسم. کی شب میشه. از تعلیق غروب ابری آذز ماهی و آسمونی که خسیس شده و هی گوشه باریدن میاد دلم گرفته. بغض دارم ......

 

پ.ن: همین الان که که پستو ارسال کردم بارون گرفت. داره میباره! داره میباره!!!!!!!!!!!!!!!!! بگم که همش پرید! حالم عوض شد! بگم که ذوق زده‌ام؟ بگم که خوشحالم ! هستم. خیلی و شکر خدای بزرگ و مهربون




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 22 آذر 1389 06:15 ب.ظ