تبلیغات
نوشته های دختری که همه فکر میکنن بزرگ شده اما ..... - می‌ اند می
اینجا،گاهی پاسخی برای لطف شما نیست.به بزرگواری خود ببخشید که کولی وار در این حوالی پرسه می زنم و آداب دنیای مجازی نمیدانم.

می‌ اند می

چهارشنبه 31 فروردین 1390 07:58 ب.ظ

نگارنده : آدن
این روزها منم و هزار جور فکر جور و ناجور!
دارم سعی میکنم کار کنم.
خیلی بیشتر از قبل متوجه خودم شدم. چند وقتی بود که خودمو کنار گذاشته بودم .
وزن کم کردم. به نظر خودم خوشگلتر هم شدم حتی!(آیکون خودشیفتگی!!)
کلاس میرم. حالا نمیگم چه کلاسی اما فوق العاده داره بهم کمک میکنه. آدمهای جدیدی رو شناختم و کلا به درک جدیدی از خودم رسیدم.
چند تا سفر خوب داشتم مسلما از هر 3 سفر من یکیش گیلانه! و فردا هم دارم میرم کاشان.
دارم سعی میکنم یکی یکی به همه افکارم و چیزهایی که برام مسئله شده فکر کنم و حلشون کنم.
مستقل تر شدم و البته عاطفی‌تر!
میگم که دارم بزرگ میشم!! و شدم البته!
چند وقت پیش یه تست خودشناسی دادم مشخص شد که کودک درون من بیش فعاله و این خیلی خوشحال کننده بود برام.
دلم برای اینجا تنگ شده بود. هر چند لحظه ای تو گودر مینویسم اما اینجا انگار خونه اصلیم باشه.
اینجا زندگی و حس هامو ضبط کردم و این چند وقتی که نمینویسم و انگار از دست داده باشم.
خیلی حرف داشتم برای نوشتن اما همین که صفحه رو دیدم یه طور خاصی شد و فراموشم شد. بنابراین به یه ذهن در حال wandering و wondering هست که داره  مینویسه.

عصرهای بهاری آدمو مست میکنه و من الان مستم. بیتاب فردا شب هستم و ستاره‌های کویر.
دلم تنگ شده برای شبهای آروم پرستاره
دیر نیست که بهش برسم!
 



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: - -