تبلیغات
نوشته های دختری که همه فکر میکنن بزرگ شده اما ..... - خواب هم که میبینیم!
اینجا،گاهی پاسخی برای لطف شما نیست.به بزرگواری خود ببخشید که کولی وار در این حوالی پرسه می زنم و آداب دنیای مجازی نمیدانم.

خواب هم که میبینیم!

چهارشنبه 12 مرداد 1390 05:54 ب.ظ

نگارنده : آدن
دیشب خواب دیدم
گیس طلا اومده خونمون! با سحر دوستم از قبل آشنا بودن انگار
خونمون مراسم داشتیم
نمیدونم چه مراسمی اما شلوغ پلوغ بود
دیگ بکش اینور
صندلی بیار
میوه بشور منم هول شده بودم که ایوای آبرو ریزی شد که
مهمون اومده جا نداریم بشینه!
بعد ماندگار هم بود
برادرزاده دکتر
اومده برای مسابقه
منم شرکت کننده بودم
نمیدونم مسابقه چی بود اصلا!
یه دفعه دیدم تو دانشگاهم
مهندس ن صدام کرد که برم دم در اتاقش
گفت حالا که بابام فوت کرده میخوام ازدواج کنم. اینم خصوصیات همسر ایده آل من
بعد خصوصیاتو روی کاغذ آ4 نوشته بود پشت کمدش چسبونده بود نشونم داد!
بعد هم
همونشو کند داد به من
منم 4 تکه میکردمشون به ترتیب حروف الفبا مثلا مرتب میکردم براش
که خانم الف رسید
پوزخند زد و رد شد!
منم گفتم چیه مگه؟
کاغذ باطله‌ن اینا!!
مهندس گفت بهت اعتماد دارم.
هر کی که تو بگی
منم یادم رفت به گیس طلا
گفتم یه خانم شیرازی هست که داره دکتر میشه
خوشگله و با نمک
خودم دوستش دارم
اتفاقا الانم خونه مونه
بریم ببینیمش؟



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 12 مرداد 1390 05:55 ب.ظ