تبلیغات
نوشته های دختری که همه فکر میکنن بزرگ شده اما ..... - مطالب اردیبهشت 1390
اینجا،گاهی پاسخی برای لطف شما نیست.به بزرگواری خود ببخشید که کولی وار در این حوالی پرسه می زنم و آداب دنیای مجازی نمیدانم.

دختر کوچولو رفته کتاب خریده! همش هم کتاب قصه!

دوشنبه 19 اردیبهشت 1390 09:27 ب.ظ

نگارنده : آدن
فکر میکردم که از ساعت 8 کلاس دارم.
 از استرس خواب موندن 700 بار بیدار شدم. نهایتا 6:30 راه افتادم. به لطف خدا و بچه‌ها!! ترافیک بود آنهم چه ترافیکی و ما حدود 8 رسیدیم به محل کلاس.
رفتیم دیدیم به! جا تره بچه نیست!
نگو کلاس 5 شنبه بوده و من دوست داشتم دوشنبه باشه!!
تا ساعت 12 که کلاس بعدیم شروع میشد علاف بودم!
اما نهایت استفاده را از علافیمان نمودیم.
رفتیم صبحانه بخوریم  سفارش چیزبرگر ممتاز با قارچ مخصوص دادیمو البته نسکافه  و طرف چشماش 4 تا شد. بعدش یادشون رفته بود قارچ بذارن توش که ساندویچ را پس فرستادیم آشپزخانه! و آشپز نهایتا با تعظیم و تکریم برامان بهترش را آورد چون خانم خوش اخلاقی بوده و هستیم! چه میکنه این  آرامش و لبخند!
نسکافش فندقی بود که دوست نداشتم  ولی حرفی نزدم و بهشون بخشیدم!
بعد راه افتادم تا ولیعصر و بلوار کشاورز و 4 راه کارگر و خ 16 آذر و ادوارد براون و ...
کلی برای خودم تو خلوتی کتابفروشیها به لطف نمایشگاه کتاب دیدم و کتاب گرفتم. چون اصلا حوصله نمایشگاه کتاب و شلوغیشو ندارم.
 از آثار کورت ونه گات:  گالاپاگوس، مرد بی وطن- زمان لرزه
فرانی و زویی و بالا بلندتر از هر بالا بلندی از جی دی سلینجر
همنام جومپا لاهیری
سوربز از ماریو بارگاس یوسا
بار هستی میلان کوندرا
 " خانه خوبرویان خفته" از یاسوناری کاواباتا
با من به جهنم بیا: ناتاشا امیری

این بود انشای من



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: - -